نازنین و نیایش

نازنین و نیایش
پرنسس های مهربون



[موضوع : ]
[ سه شنبه 1 بهمن 1392 ] [ 14:07 ] [ مامان زهره ]

سلام

 نیایش مامان باسواد شدنت مبارکمحبت

عزیز مامان روز سه شنبه 9 آبان ماه اولین کلمه یعنی آ رو یاد گرفت . خیلی هم خوشحال بود . اولین روز درس دادن من هم رفتم به مدرسه تا در مورد نیایش از معلمش بپرسم که معلمش بهم اجازه داد که سر کلاس کنار نیایش باشم تا روش درس دادن رو ببینم . نیایش خیلی خوشحال شده بود و یه احساس غروری بهش دست داده بود . وقتی داشتم میومدم بهم گفت مامانی دوباره هم بیا مدرسه من .

امروز هم که تاریخ 22/8/96 هست اولین املا رو معلم بهشون می گه تا امروز حرف م رو یاد گرفتن و دیکه می تونه چند تا جمله بنویسه البته خوش خط می نویسه ولی وقتی مشقهاش رو می زاره برای شب هی نق می زنه که خسته شدم . حرف د و ب رو بعضی وقتها قاطی می کنه ولی کلا خوب می فهمه و می نویسه . معلمش هم خیلی ازش راضیه .

چند روز قبل با یکی از دوستاش دعواش شده بود البته یه خورده حسادت بچه گانه بود چون معلم به اون دوستش برچسب داده بود و به او نداده بود . دوستش هم به مسخره می گفته که من برچسب دارم و تو نداری که نیایش هم عصبانی شده بود و یکی با دست زده بود توی سر دوستش که اتفاقا او هم اسمش نیایش هست . من وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم و خیلی باهاش صحبت کردم و فرداش رفته بود و ازش عذرخواهی کرده بود .

یه وقتایی یاد بچگی خودم می افتم که چه رویاها و عالمی داشتیم و بعضی کارهای نیایش رو انگار که دوباره داره برام زنده می شه . البته من بچگی خیلی آروم و بی دردسر بودم و هیچ وقت با کسی دعوا نمی کردم و با همه سازش داشتم .



[موضوع : ]
[ سه شنبه 22 آبان 1396 ] [ 15:08 ] [ مامان زهره ]

عکس کیک تولد 6 سالگی نیایش

جشن پایان سال تحصیلی پیش دبستانی و معلم نیایش خانم کرم زاده

اینم عکس نیایش روز جشن که  محل کار من بود



[موضوع : ]
[ سه شنبه 8 آبان 1396 ] [ 13:28 ] [ مامان زهره ]

سلام

 از اول مهر ماه که نیایش خانم به مدرسه رفته یک ماه و خورده ای می گذره  . خدا رو شکر به مدرسه علاقه داره وبرای انجام تکالیفش هم اذیت نمی کنه . هرچند یه معلم بداخلاق امسال معلمشونه و حسابی ا دیدن قیافه عبوسش جا خوردم ولی خدا رو شکر نیایش گله ای نداره . البته چند بار تو خونه گفته معلمون خیلی بداخلاقه و لی این که نخواد بره مدرسه نیست .

نازنین هم کلاس ششم و هرچی که من حرص می خورم که بیشتر درس بخونه که امسال ورودی یه مدرسه خوب قبول بشه فایده ای نداره و اصلا اهمیتی نمی ده . نمی دونم چه جوری علاقه مندش کنم به درس و مدرسه . البته خیلی دلش می خواد پیشرفت کنه اما هیچ تلاشی نمی کنه .هی می زاره برای روز دیگه .



[موضوع : ]
[ سه شنبه 8 آبان 1396 ] [ 13:17 ] [ مامان زهره ]

سلام

اینم چند تا عکس از اولین روز مدرسه نیایش



[موضوع : ]
[ سه شنبه 8 آبان 1396 ] [ 13:06 ] [ مامان زهره ]

سلام

روز شنبه 31 تیرماه تولد 6 سالگی نیایش بود امسال قرار نبود براش تولد بگیرم به خاطر اسباب کشی و مشکلاتی که وجود داشت اما وقتی از سرکار برگشتم اونقدر گریه کرد که چرا برام تولد نمی گیری که دلم سوخت و غصه ام شد به خاطر اینکه به فکر تولد نبودم . برای همین  تصمصم گرفتم که فردا که تولد حضرت معصومه هست همه رو دعوت کنم پارک و یه تولد کوچیک بگیرم که دل بچه ام نشکنه . اونقدر عجله داره که هر روز می شماره که چند تا دیگه باید بخوابم که تولدم رو بگیری . حالا فردا رو باید تدارک ببینم . ایشالا عکسش رو می ذارم .

برا نازنین هم قراره به مناسبت روز دختر یه مانتو بگیرم . تا فردا

ماه قبل خونه مون رو عوض کردیم اما مامان بیچاره موقع شستن خونه جدید لیز خورد و پاش آسیب دید . الان هنوز ما خونه مامان هستیم چون هنوز خیلی نمی تونه  حرکت کنه . البته به خاطر بچه ها این جور خیلی بهتره دیگه تنها نیستن ولی بعد که باید بریم خونه خودمون نمی دونم چی می شه

نیایش هم کلاس اول ثبت نامش کردم مدرسه رازی .



[موضوع : ]
[ دوشنبه 2 مرداد 1396 ] [ 14:08 ] [ مامان زهره ]

سلام

دیگه داریم به آخر سال تحصیلی می رسیم نازنین که همچنان موفق نشدم وادارش کنم خیلی درس بخونه . ولی این اواخر بهش بیشتر سخت گرفتم . نیایش هم که می ره مدرسه و قراره 27 اردیبهشت براشون جشن بگیرن و دیگه تمام . منم که امتحاناتم نزدیکه و هنوز درس نخوندم .گریه



[موضوع : ]
[ دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ] [ 12:25 ] [ مامان زهره ]

سلام

امسال هم با همه خوبی ها و بدیهاش بازهم گذشت .  امسال سال سختی برامون بود باز هم آرزو می کنم که سال دیگه سال بهتر و قشنگتری هم برای ما و همه باشه بازهم خدا رو شکر .

براتون لباس عید خریدم ولی هنوز یه چیزایی باقی مونده .

امیدوارم تنتون سالم باشه و همیشه خنده روی لبهاتون . دوستتتتتتون دارم .niniweblog.com

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 24 اسفند 1395 ] [ 14:57 ] [ مامان زهره ]

سلام

مدتی بود که نسیم دختر عمه نجمه یه خواستگار داشت که معلوم نبود سر می گیره یانه . ولی روز جمعه عمه نجمه خبر داد که عروسی به راهه و دعوت کرد برای مهریه بریم که البته چون من همون روز کمرم گرفته بود و نمی تونستم تکون بخورم نرفتم . فقط نازنین و نیایش همراه باباشون لحظه آخر که همه چی تموم شده بود رسیدن .

پنجشنبه هم قراره عقد کنن . ایشالا خوشبخت بشن . بدجوری نازنین به فکر عروسی و تدارک عروسی افتاده و داره یه رقص رو با سارا دختر عموش تمرین می کنن که باهم بترکونن .

نیایش هم که بیشتر خونه مامان بزرگ هست و کمتر می تونم ببینمش . اما خوشحاله و با رسا پسر مستاجر مامان بزرگ بازی می کنه .خیلی به انجام تکالیف علاقه ای نشون نمی ده برعکس اوایل سال . نقاشیش خوبه و نسبت به سنش فکر می کنم که خوب نقاشی می کشه . شبها که می گیم خونه مامان بزرگ بمونه تا صبح بتونه بره مدرسه خیلی براش سخته و دوست اره مه منم پیشش باشم اما شرایط کاری و سرویس من جوریه که نمی شه . البته وقتی باباش صبحها هست می مونه و بعدش دایی رضا میاد دنبالش و می بردش مدرسه ولی دایی رضا هم به خاطر این که باید از اول اسفند بره سربازی نمی دونم وضعیت چه جوری می شه . ایشالا که همه چی درست می شه

ما همچنان در بحران مالی که برامون پیش اومده موندیم و هیچ جوری نمی تونیم پولمون رو پس بگیریم . خیلییییی شرایط سختیه خدا کنه زودتر درست بشه .



[موضوع : ]
[ سه شنبه 12 بهمن 1395 ] [ 10:22 ] [ مامان زهره ]

سلام عزیزان من

 می دونم که مدت خیلی زیادی از به روز کردن وبلاگتون گذشته . به خاطر مشغله خیلی زیادم بوده . سعی می کنم کم کم دوباره شروع کنم .

نازنین مامان کلاس پنجمه و همچنان من امیدوارم به اینکه یه تکونی به خودش بده و درس خون تر بشه .

نیایش هم که پیش دبستانی . با ذوق و شوق می ره و خوب هم چیز یاد گرفته . خیلی شعر و سوره قرآن رو بلده نقاشیش خیلی خوبه . به این فکرم که بفرستمش کلاس نقاشی . البته یه مدت دیگه که مشکلاتم کمتر بشه .

 الان وقت انتحانات خودم هم هست و هنوز هیچی نخوندم . سعی می کنم بعد از امتحانات حتما یه سرو سامونی به وبلاگتون بم

فعلا دیگه بسه .

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 15 دی 1395 ] [ 12:25 ] [ مامان زهره ]

سلام گلدونه ها

 این مدت خیلی حال خوبی نداتم برای اینکه بیام مطلب بنویسم و از طرفی سرم هم خیلی شلوغ بود . هم از لحاظ کاری و هم اینکه این مدت حسابی بیماریها حمله کرده بودند ولی خدا رو شکر الان خیلی بهترم . برای حملات عصبیم دارو مصرف می کنم و تحت نظر پزشک هستم باید تا 6 ماه دارو بخورم . کمردرد و گردن درد هم که همچنان ادامه داره .

بگذریم نمی خوام این پستم حالت غم داشته باشه چون جدا از گرفتاریها روزهای خوبی هم پشت سر گذاشتم . اول اینکه 31 تیرماه تولد نیایش عزیم بود و این اولین باره که از وقتی وبلاگش رو ساختم روز تولدش مطلب نذاشتم . اما حالا می خوام بنویسم . روز 5 شنبه 31 تیرماه برات یه تولد گرفتم و خیلی هم بهت خوش گذشت . خیلی مهموناموم زیاد نبودن ولی همین قدر هم حسابی کیف کردی عزیزم . عمو سعید برات یه تبلت خرید و کلی ذوق کردی چون من نمی خواستم برات بگیرم و می گفتم زوده که همش بخوای با تبلت و موبایل کار کنی ولی اونقدر به همه می گفتی من تبلت می خوام که زن عمو برات خرید . آنچنان هم با مهارت باهاش کار می کنی که من اصلا سر در نمی یارم و ازت بعضی از چیزهای کارکردن با موبایل رو می پرسم .

بقیه هم زحمت کشیده بودن و برات لباس کادو آورده بودن اما به هیچ کدوم توجهی نشون ندادی چون تبلت برات بیشتر ارزش داشت . البته از همه تشکر کردی .

تابستون امسال نازنین رو به کلاس ورزش زومبا فرستادم که باشگاه کنار خونه مون هست و تو هم همراهش می ری . خیلی خوب حرکات رقص رو یاد گرفتی .

روز 16 مرداد من و نیایش و نازنین با همکاران رفتیم یه سفر 4 روزه به اردبیل و سرعین واقعا خوش گذشت و برای این حال ما خیلی خوب بود . بچه ها کلی کیف کردن و خوش گذروندن . همکاران هم حسابی هوای منو داشتن و نذاشتن کمردرد اذیتم کنه .اگه خدا بخواد قصد دارم چند روز دیگه بریم مشهد .



[موضوع : ]
[ شنبه 23 مرداد 1395 ] [ 14:13 ] [ مامان زهره ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ دفتر خاطراتی است برای دو گل خوشبوی باغ زندگیم نازنین و نیایش که از همه دنیا بیشتر دوستشان دارم . امیدوارم بعدها با خواندن این مطالب کودکیشان به یادشان بماند واز احساسات قلبی من نسبت به خودشان آگاه باشند . نازنین در تاریخ 84/7/11 و نیایش در تاریخ 90/4/31 چشم به زیباییها گشودند .
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 10
بازدید هفته گذشته : 92
کل بازدید : 31922
امکانات وب