نازنین و نیایش

پرنسس های مهربون

روزهای مدرسه

عزیزانم سلام  همیشه فکر می کردم بچه هام هم مثل خود من درس خون بشن . من خیلی با استرس درس می خوندم و اگه درسی رو بلد نبودم اضطراب می گرفتم . اما بچه هام اصلا این جوری نیستن . نازنین با اینکه خیلی دلش می خواد درس بخونه ولی خیلی تنبلی می کنه . امسال سال ششم هست و من امیدوار بودم که به خودش تکونی بده اما می بینم که اصلا به خودش زحمت نمی ده . دیشب به معلمش زنگ زدم و معلمش گفت که اصلا ازش راضی نیست . نمی دونم چه جوری باید ترغیبش کنم به درس خوندن . بهش وعده دادم که اگه یه مدرسه خوب قبول بشه هر چی که می خواد براش می خرم . حتی گوشی موبایل با اینکه مخالف خرید موبایل تو این سن هستم .اما هر روز می گه فردا شروع می کنم . اصلا از نمره هایی که می گی...
5 دی 1396

با سواد شدن نیایش

سلام  نیایش مامان باسواد شدنت مبارک عزیز مامان روز سه شنبه 9 آبان ماه اولین کلمه یعنی آ رو یاد گرفت . خیلی هم خوشحال بود . اولین روز درس دادن من هم رفتم به مدرسه تا در مورد نیایش از معلمش بپرسم که معلمش بهم اجازه داد که سر کلاس کنار نیایش باشم تا روش درس دادن رو ببینم . نیایش خیلی خوشحال شده بود و یه احساس غروری بهش دست داده بود . وقتی داشتم میومدم بهم گفت مامانی دوباره هم بیا مدرسه من . امروز هم که تاریخ 22/8/96 هست اولین املا رو معلم بهشون می گه تا امروز حرف م رو یاد گرفتن و دیکه می تونه چند تا جمله بنویسه البته خوش خط می نویسه ولی وقتی مشقهاش رو می زاره برای شب هی نق می زنه که خسته شدم . حرف د و ب رو بعضی وقتها قاطی می کنه ...
22 آبان 1396

بدون عنوان

عکس کیک تولد 6 سالگی نیایش جشن پایان سال تحصیلی پیش دبستانی و معلم نیایش خانم کرم زاده اینم عکس نیایش روز جشن که  محل کار من بود ...
8 آبان 1396

این روزهای دختران من

سلام  از اول مهر ماه که نیایش خانم به مدرسه رفته یک ماه و خورده ای می گذره  . خدا رو شکر به مدرسه علاقه داره وبرای انجام تکالیفش هم اذیت نمی کنه . هرچند یه معلم بداخلاق امسال معلمشونه و حسابی ا دیدن قیافه عبوسش جا خوردم ولی خدا رو شکر نیایش گله ای نداره . البته چند بار تو خونه گفته معلمون خیلی بداخلاقه و لی این که نخواد بره مدرسه نیست . نازنین هم کلاس ششم و هرچی که من حرص می خورم که بیشتر درس بخونه که امسال ورودی یه مدرسه خوب قبول بشه فایده ای نداره و اصلا اهمیتی نمی ده . نمی دونم چه جوری علاقه مندش کنم به درس و مدرسه . البته خیلی دلش می خواد پیشرفت کنه اما هیچ تلاشی نمی کنه .هی می زاره برای روز دیگه .
8 آبان 1396

تولد 6 سالگی نیایش

سلام روز شنبه 31 تیرماه تولد 6 سالگی نیایش بود امسال قرار نبود براش تولد بگیرم به خاطر اسباب کشی و مشکلاتی که وجود داشت اما وقتی از سرکار برگشتم اونقدر گریه کرد که چرا برام تولد نمی گیری که دلم سوخت و غصه ام شد به خاطر اینکه به فکر تولد نبودم . برای همین  تصمصم گرفتم که فردا که تولد حضرت معصومه هست همه رو دعوت کنم پارک و یه تولد کوچیک بگیرم که دل بچه ام نشکنه . اونقدر عجله داره که هر روز می شماره که چند تا دیگه باید بخوابم که تولدم رو بگیری . حالا فردا رو باید تدارک ببینم . ایشالا عکسش رو می ذارم . برا نازنین هم قراره به مناسبت روز دختر یه مانتو بگیرم . تا فردا ماه قبل خونه مون رو عوض کردیم اما مامان بیچاره موقع شستن خونه ...
2 مرداد 1396

آخر سال تحصیلی

سلام دیگه داریم به آخر سال تحصیلی می رسیم نازنین که همچنان موفق نشدم وادارش کنم خیلی درس بخونه . ولی این اواخر بهش بیشتر سخت گرفتم . نیایش هم که می ره مدرسه و قراره 27 اردیبهشت براشون جشن بگیرن و دیگه تمام . منم که امتحاناتم نزدیکه و هنوز درس نخوندم . ...
18 ارديبهشت 1396

آخر سال 95

سلام امسال هم با همه خوبی ها و بدیهاش بازهم گذشت .  امسال سال سختی برامون بود باز هم آرزو می کنم که سال دیگه سال بهتر و قشنگتری هم برای ما و همه باشه بازهم خدا رو شکر . براتون لباس عید خریدم ولی هنوز یه چیزایی باقی مونده . امیدوارم تنتون سالم باشه و همیشه خنده روی لبهاتون . دوستتتتتتون دارم .   ...
24 اسفند 1395

عروسی نسیم

سلام مدتی بود که نسیم دختر عمه نجمه یه خواستگار داشت که معلوم نبود سر می گیره یانه . ولی روز جمعه عمه نجمه خبر داد که عروسی به راهه و دعوت کرد برای مهریه بریم که البته چون من همون روز کمرم گرفته بود و نمی تونستم تکون بخورم نرفتم . فقط نازنین و نیایش همراه باباشون لحظه آخر که همه چی تموم شده بود رسیدن . پنجشنبه هم قراره عقد کنن . ایشالا خوشبخت بشن . بدجوری نازنین به فکر عروسی و تدارک عروسی افتاده و داره یه رقص رو با سارا دختر عموش تمرین می کنن که باهم بترکونن . نیایش هم که بیشتر خونه مامان بزرگ هست و کمتر می تونم ببینمش . اما خوشحاله و با رسا پسر مستاجر مامان بزرگ بازی می کنه .خیلی به انجام تکالیف علاقه ای نشون نمی ده برعکس اوایل سال...
12 بهمن 1395

خونه تکونی

سلام عزیزان من  می دونم که مدت خیلی زیادی از به روز کردن وبلاگتون گذشته . به خاطر مشغله خیلی زیادم بوده . سعی می کنم کم کم دوباره شروع کنم . نازنین مامان کلاس پنجمه و همچنان من امیدوارم به اینکه یه تکونی به خودش بده و درس خون تر بشه . نیایش هم که پیش دبستانی . با ذوق و شوق می ره و خوب هم چیز یاد گرفته . خیلی شعر و سوره قرآن رو بلده نقاشیش خیلی خوبه . به این فکرم که بفرستمش کلاس نقاشی . البته یه مدت دیگه که مشکلاتم کمتر بشه .  الان وقت انتحانات خودم هم هست و هنوز هیچی نخوندم . سعی می کنم بعد از امتحانات حتما یه سرو سامونی به وبلاگتون بم فعلا دیگه بسه .  
15 دی 1395